۲۰ جمله تأثیرگذار از مطالب مطرح شده در مصاحبه فوق:
- “زندگی بدون ولایت، تجربهای از ظلمات است که انسان را از نور حقیقت دور میکند.”
- “انتقال از عالم غیر اسلامی به عالم اهل بیت، مانند یافتن اکسیژن در دنیایی خفقانآور است.”
- “نهج البلاغه، کلامی است که نور و حقیقت را در دل انسان زنده میکند و او را به سمت روشنی هدایت میکند.”
- “غدیر نه تنها یک واقعه تاریخی، بلکه جریانی است که مسیر امت اسلامی را تا روز قیامت معین میکند.”
- “پیروان غدیر، با نور این واقعه، راه حق را پیدا کرده و تا آخر با حق همراه میشوند.”
- “تشیع، تجسم تعالیم انبیا است که در زندگی روزمره باید به آن عمل کنیم.”
- “رفتار اخلاقی و محبتآمیز ما به عنوان شیعیان، میتواند قلوب مردم را برای پذیرش حق آماده کند.”
- “هنر ابزاری است برای تحریک احساسات و جذب مردم به سمت حقیقت و عدالت.”
- “اگر دشمنان اسلام صبح تا شب بر علیه ما صحبت میکنند، نشان میدهد که ما بر حق هستیم.”
- “هدایت و ارشاد یک فرایند دو طرفه است که نیاز به اراده و انتخاب مخاطب دارد.”
- “نور ولایت، راهی است که انسان را از تاریکیهای جهل و نادانی به سمت روشنی و حقیقت هدایت میکند.”
- “تجربه واقعی زندگی در یک جامعه غیر اسلامی، به ما درک عمیقتری از ارزشهای مکتب اهل بیت میدهد.”
- “غدیر، نه تنها یک روز تاریخی، بلکه نماد پایبندی به حق و عدالت در طول تاریخ است.”
- “آثار و کلام علی بن ابیطالب، همچون چراغی در تاریکی، راهنمایی برای جویندگان حقیقت است.”
- “پیروان واقعی غدیر، کسانی هستند که با نور آن، مسیر زندگی خود را تغییر میدهند و به حق میرسند.”
- “اسلام به ما میآموزد که عدالت و حقوق انسانی باید در تمام ابعاد زندگی پیاده شود.”
- “تشیع، نه تنها یک مذهب، بلکه یک سبک زندگی است که در آن اخلاق و رفتار شیعیان اهمیت ویژهای دارد.”
- “احساسات انسانی، کلید جذب مردم به سمت حق و حقیقت است و هنر میتواند این احساسات را تحریک کند.”
- “دشمنان اسلام با تلاشهای خود، به ما نشان میدهند که ما در مسیر درستی قرار داریم.”
- “هدایت و ارشاد، نیازمند تعامل و ارتباط انسانی است که میتواند قلوب را برای پذیرش حق آماده کند.”
به گزارش بنیاد بین المللی استبصار، لازم به توضیح است مصاحبه با سهیل اسعد عزیز در سال ۱۴۰۳ و در ایام عید غدیر انجام شده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده سهیل اسعد هستم از کشور آرژانتین میخواهم سلام ویژهای برای همه دوستان داشته باشم و خوشامد عرض کنم. این خوشامد هم به دنیای علوی، هم به جهان خاص ولایت و هم به این مکتبی که قلب شما را نورانیتر میکند و عقل شما را منورتر میسازد.
دوست دارم کمی از تجربه شخصی خودم با این مکتب که میتوان گفت نسبتا برای منجدید بود، در یک برهه زمانی بعد از بیست سال عمر، صحبت کنم. من با عمق بیشتری با این مطلب آشنا شدم و به طلاب این خط ولایتملحق شدم. میتوانم چند نکته عرض کنم که فکر میکنم از آن نکاتی باشد که احتمالا برای شما مفید خواهد بود.
یکی از نکات این است که امثال بنده که در یک محیط غیر اسلامی زندگی کردهایم و به دنیا آمده و بزرگ شدهایم، زندگی کردن بدون ولایت را تجربه کردهایم. بنابراین، قطع نظر از مسائل علمی و معرفتی و عقیدتی، ما چیزی اضافه داریم به اسم تجربه حقیقی؛ تجربهای با واقعیتهایی که در آن ولایت وجود ندارد. من از لحاظ فرهنگی، فکری، آموزش و پرورش و تربیت، کاملا در یک جامعه مسیحی بزرگ شدم. بنابراین، از لحاظ فرهنگی تعلق خاصی به این مکتب و این خط نداشتم و اطلاعاتی که نسبت به این مکتب داشتم، تقریباً صفر بود. لذا من این تجربه را داشتم که از ظلمات به نور منتقل شدم و از یک محیط غیر ولایتی و غیر علوی، بلکه گاهی اوقات ضد ولایتی، به این سمت آمدم و الان هم طالب علوم علوی شدهام و هم مروج علوم علوی. بنابراین، فکر میکنم این تجربه خاصی باشد که میخواهم خلاصه کنم در همانی که عرض کردم: انتقالی از ظلمات به نور. من این را کاملا لمس کردم.
انتقال از عالم غیر اسلامی و غیر اهل بیتی به عالم اسلام و اهل بیتی، مانند کسی است که در واقع دنبال اکسیژن میگردد که بتواند تنفس کند و سپس با جهانی پر از اکسیژن روبرو میشود و از آن استفاده میکند. یعنی کسی که نور اسلام و نور ولایت را نداشته باشد، مانند کسی است که در یک عالم خفقان زندگی میکند و نمیتواند تنفس کند. تنفس فکری، روحی و معنوی در جهان اسلام به صورت عمومی و در جهان اهل بیت به صورت خصوصیتر، آفاقی را در زندگی انسان باز میکند که هیچ یک از مکتبهای دیگر این آفاق را نمیگشایند.
من یک نمونه عرض میکنم. وقتی که با نهج البلاغه و کلام نورانی امیرالمؤمنین آشنا شدم، این مجال برایم باز شد که کلام علی بن ابیطالب را با کلام دیگر خلفا در تاریخ اسلام مقایسه کنم. دیدم اصلا ما نهج البلاغه غیر از نهج البلاغه علی نداریم. شما در فضای ولایت قدم میزنید و متوجه میشوید که انگار آن نور و آن کلامی که انسان را منقلب میکند، محصور است در قرآن و اهل بیت. چند اتفاق برای من افتاده است.
یکی از این خواهران در اسپانیا یک روز به من گفت که اهل تسنن است و دوست دارد با خلیفه چهارم آشنا شود. او به خاطر یک سال که در مسجد برادران سنی بود، از چهار خلیفه صحبت میکردند، اما همیشه در مورد خدا سه خلیفه را ذکر میکردند و وقتی از چهارم سوال کردم، گفتند برو پیش شیعیان، اینها میتوانند برای شما توصیف کنند. او از من پرسید که چگونه میتواند بداند که این خلیفه چهارم کیست و چه داستانی دارد. من به او گفتم که نمیخواهم بحث را به سمت تاریخ و اختلافات تاریخی ببرم، زیرا متخصص تاریخ نیستم و دوم اینکه تاریخ گذشت و اکنون من هر چه میخواهم با شما بحث کنم، شما هی از گذشته میخواهید صحبت کنید. به او گفتم که دوست دارم شما به عنوان یک خانم که فکر غربی دارید، از واقعیت امروز صحبت کنیم. واقعیت امروز چیست که این چهار خلیفه آثاری را برای جامعه گذاشتهاند و امروز ما با این آثار میتوانیم روبرو شویم و با آنها ارتباط بگیریم. سپس گفتم که بیایید نهج البلاغه امام علی را مطالعه کنید و در کنار آن، نهج البلاغه ابوبکر، عمر و عثمان را بخوانید. بعد صحیفه سجادیه امام سجاد را مطالعه کنید و دعاهای ابوبکر، عمر و عثمان را نیز بخوانید و سپس بیایید روی آن آثار مقایسه کنیم.
او مدتی رفت و برگشت و گفت: «ما در اهل سنت، نهج البلاغهای برای ابوبکر، عمر و عثمان نداریم.» گفتم آثاری که من را جذب کرده به سمت علوی شدن، همین بود که این حداقل آثاری است که زنده است و شما میتوانید با آن مرتبط شوید. حالا یک نمونه عرض کردم. خلاصه، خیلی خوش آمدید به مکتب قرآن، مکتب اهل بیت و مکتب ولایت و حلقه ولایت و برای ما نیز دعا فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم و عید غدیر خم را تبریک عرض میکنم.
بحثهای بسیار زیادی در رابطه با غدیر مطرح میشود. من همیشه چون در فضای بینالمللی بیشتر مشغول کار هستم، سعی میکنم از مسائل حیاتی و عملیاتی بیشتر بگویم. زیرا اصل غدیر که یک حقیقت در تمام مذاهب اسلامی مطرح شده و یک واقعیتی است که قابل مطالعه است، یعنی در کتب تاریخی وجود دارد و علما نیز تحلیلهای زیادی در این زمینه ارائه کردهاند. من بیشتر دوست دارم از یک نگاه متفاوت به بحث غدیر بپردازم و آن این است که غدیر نه به عنوان یک اتفاق تاریخی یا یک واقعه تاریخی به آن نگاه کنیم، بلکه به عنوان یک جریانی در امتداد زمان که در روز غدیر تازه شروع شد. ما نباید غدیر را منحصر در تاریخ کنیم و بگوییم که بله، این اتفاق هزار و چهارصد سال پیش رخ داده است. این کار باعث محدود شدن غدیر میشود.
به نظرم آن چیزی که در اسلام به عنوان یک مسئله مهم باید مطرح شود، این است که چه قرآن، چه اهل بیت، چه سیره پیامبر و چه اتفاقات تاریخی پیامبر و اهل بیت، نباید محدود به یک زمان خاص شوند، بلکه باید به عنوان یک اتفاق همیشگی و جاودان به آن نگاه شود. من غدیر را اینگونه متوجه میشوم که در واقع در غدیر یک اتفاقی افتاده که از آن روز به بعد کل مسیر امت اسلامی را تا روز قیامت معین کرده است. ما باید غدیر را به عنوان معاد و تشخیص راه حق در نظر بگیریم. یعنی این را میخواهم بگویم که غدیر ملاک است و پیروان غدیر یا مخالفان غدیر در طول تاریخ، در امتداد زمان، با هم درگیرند. با غدیر یک راهی برای امت اسلامی ترسیم شد که اگر امت اسلامی متعهد به غدیر شوند، تا آخر با حق همراه خواهند بود. همانطور که در روز غدیر گفته شد: «علی مع الحق و الحق مع علی». این عبارت نشاندهنده جاودانگی علی است. علی شخص نیست، حتی شخصیت نیست، بلکه یک خط، یک منجی و یک روش است. این خط، خط حق است. اگر بخواهیم فلسفی نگاه کنیم، یک مفهوم کلی به اسم حق داریم، مانند مفهوم عدالت، خیر و زیبایی و یک مصداق تمامعیار داریم به اسم علی. یعنی علی میشود تجسم حق در یک انسان کامل. لذا این علی دیگر تاریخی نیست و در یک روز خاصی متولد نشده است. علی یک خط، یک مدل انسانی است که ما تبعیت میکنیم تا آخر. آن مدلی که برایم مهم است، نه خود مدل غدیر یا مدل امام علی (ع)، بلکه مدل پیروان این خط است. یعنی به نظرم آن چیزی که آثار واقعه غدیر را به ما نشان میدهد، خود ما هستیم؛ شیعیان علی، کسانی که ادعا داریم خط علی را پیروی میکنیم. به این معنا که ما میتوانیم اهمیت غدیر را در مسیر دو خط در طول تاریخ مذاهب اسلامی ببینیم: آنهایی که از غدیر، با نور غدیر، راهی را پیدا کرده و تا آخر با شعار غدیر پیش رفتهاند و آنهایی که از غدیر جدا شده و گفتند که این یک اتفاق معمولی بود و خیلی مهم نیست. ما طبق آن حقایق، راهی را ترسیم میکنیم که حالا این در اسلام به سنی و شیعه معروف شده است.
آن چیزی که برای من مهم است، این است که آنهایی که در طول تاریخ ادعا داشتند که ما راههایی که منحصر به پیروی از راه علی نبودهاند (شیعه)، بلکه علی فقط یکی از راههایی بوده که معرفی کردهاند (اهل سنت). این تفاوت برای من مهم است، زیرا تحول خود من با این افراد بوده است. یعنی من قبل از اینکه با امثال علی آشنا شوم، با علویان، یعنی با پیروان علی آشنا شدم و دیدن اینها و تجربه اینها و تحلیل اینها برایم مهم بود. حالا یک نمونه عرض میکنم که برای خودم اتفاق افتاده است. من به بولیوی رفته بودم به عنوان مبلغ در یک مرکز اهل تسنن و یکی از این دوستان که مدتی بعد با من شیعه شد، به من گفت که وقتی ظاهر شما را دیدم، مقایسه میکردم با خیلی از روحانیونی که قبل از شما آمده بودند، از هند، پاکستان، افغانستان و جنوب آفریقا. به نظر میرسید که مظهرشان زیبا نبود و گاهی اوقات لباسهایشان به شکلی بود که خیلی به خودشان نمیرسیدند. بعد ظاهر شماها را مقایسه کردم که قرار است یکی از اینها نمایندگی از اسلام و پیامبر را به عهده بگیرد.
میخواهم بگویم چقدر رفتار ما به عنوان پیروان مهم است در بحث اینکه غدیر چه حقایقی را به امت منتقل کرده است. اینجا است که بعد از هزار و چهارصد سال، ما میخواهیم امروز را ببینیم. مثلاً در مسائل اجتماعی، این را میخواهم بگویم، زیرا الان ایام بحث فلسطین و غزه و جنگهاست و مهم است که ما این را درک کنیم. همه مسلمانها میدانند که باید بیت المقدس را آزاد کنیم، یعنی قدس را آزاد کنیم. بعد میدانیم که اسرائیل هم اشغال کرده و میدانیم که باید با اسرائیل بجنگیم. اینها چیزهایی است که همه میدانند، نه فقط مسلمانها. حالا میرویم در میدان واقعی و میبینیم در جهان اسلام، چه کسانی از قدس حمایت میکنند. میبینیم فقط شیعیان هستند.
آقای محمد تیجانی، نویسنده کتاب معروف «ثم الهدی» میگوید که من یک دوست وهابی داشتم که خیلی علیه شیعه صحبت میکرد و نظریات عجیبی علیه تشیع داشت. کتاب خودم «آنگاه که هدایت شدم» را به او دادم و گفتم که حالا قطع نظر از بحث شیعه و سنی، این را بخوان تا به عنوان یک بحث علمی بتوانیم یک مناقشه، مقایسه، بحث علمی، مناظرهای یا مباحثه علمی داشته باشیم تا به نتیجه برسیم. او گفت: «باشه.» چند ماه گذشت و بعد او را دیدم و دوباره سوال کردم که آیا کتاب من را خوانده است؟ گفت: «نه، نخوندم.» گفتم: «چرا؟ کتاب ما که دو سه روزه میخوانند، مردم هم یک هفته میخوانند. چطور چند ماه گذشت و نخوندی؟» گفت: «میخواهی من را شیعه کنی؟» گفتم: «نه، من فقط میخواهم بحثی داشته باشیم. حالا بخوانید، حداقل شاید چیزهایی را بتوانید رد کنید.» کمی تحمل کرد و گفت: «أنا شیعت»، یعنی من شیعه شدم. گفت: «چطور؟» گفت: «غزه من را شیعه کرد.» پرسیدم: «چطور؟» گفت: «من به عنوان مسلمان میخواهم قدس را آزاد ببینم و میدانم که سرزمین مسلمانان را غصب کردهاند و باید با آنها بجنگیم. دیدم کل جهان اسلام عادیسازی روابط با اسرائیل کردهاند، چه عربستان سعودی، چه دیگران، خلیج، دبی، امارات عادیسازی کردند، یعنی در واقع اینها کمک کردند که اسرائیل برقرار بماند. بعد از آن طرف دیدم چه کسانی دارند میجنگند؟ چه کسانی واقعاً اسلام حقیقی را پیاده میکنند؟ در میادین دیدم ایران است، حزبالله، حوثیها در یمن که شیعهاند، حشد الشعبی عراق و حزبالله سوریه هم که شیعهاند، مقاومت بحرین هم شیعهاند. کافی است بفهمیم که شیعه بر حق است و فقط خط علی الآن دارد حقیقت اسلام را به جهان نشان میدهد.
خاطره دوم از یکی از روحانیون اهل تسنن لبنان است که با او در لبنان آشنا شدم. ایشان فلسطینی الاصل و ساکن لبنان است و مدت پیش شیعه شدند و گفتند که من با یک آیه شیعه شدم. سوال کردیم که کدام آیه؟ گفت: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ» (مائده/۲۴)، یعنی بیشترین دشمنان افرادی که ایمان دارند، یهود هستند. بدترین نوع دشمنی، اینهایی که دشمنی با مردم دارند، یهود هستند. گفت: «من هم دیدم واقعیت امروز اسرائیلیها با کی دشمنی دارند. سرسختترین دشمن یهودیت امروز کیست؟ متوجه شدم شیعه است، پس همان «الذین آمنوا» آنهایی که ایمان دارند. خب، خیلی معادله آسان است، یعنی گاهی اوقات نیاز نیست ما خیلی برویم تحقیق کنیم. من نمیدانم حالا یکی از علما کتابی نوشته به اسم الفین، یعنی دو هزار دلیل بر ولایت امیرالمؤمنین. من با خودم اینطور که میخواندم گفتم: بنده خدا، کسی با سه دلیل شیعه نمیشود. تمام با هزار دلیل هم نمیشود. میخواهم بگویم خیلی آسان است معادله. لذا به نظرم شیعه شدن که حالا ما میگوییم کمی انصاف نیاز دارد. من به نظرم خیلی بحث علمی هم لازم نیست مطرح کنیم و من مثل زندگی خودمان میماند. انسان جنس خوب و جنس بد را تشخیص میدهد. وقتی شما میروید مثلاً یک ماشین آلمانی مانند بنز پیدا میکنید، در مقابلش یک ماشین چینی پیدا میکنید، خیلی نیاز نیست دلیلی بیاورید. من کمی مخالفم با اینکه هزار تا بحث و هزار تا استدلال و هزار تا کتاب، نه، چون حق خیلی جلی و خیلی روشن است. فقط باید کمی آن عینکها را پاک کنید و ببینید و دنبال آن حقانیت بروید.
به نظرم چیزی که امروز ما میتوانیم به عنوان یک دلیل زنده مطرح کنیم، خود دشمنان اسلام هستند. الان میخواهیم بگوییم طبق آن آیه که ایشان فرمودند، نه فقط یهودی، بلکه کلاً دشمنان اسلام، یعنی آمریکاییها، صهیونیسم، فراماسون، غرب و کاپیتالیستها، اینها که کلاً در یک جبهه بر علیه اسلام کار میکنند. وقتی که میخواهند اسلام را بزنند، اسم چه کسانی را میآورند؟ کدام لفظ را استفاده میکنند؟ مثلاً نتانیاهو در اسرائیل تا حالا شنیدهاید که گفت: «قطر بده» یا «دوبی بده» یا «ترکیه بده» یا «مصر بده»؟ همش میگوید: «ایران». چند تا کلیپ درست کرده که چند باری گفت: «ایران»، با آن لهجه صهیونیستی یهودی عبری خودش. بعد میرود سازمان ملل و نقشه ایران را میآورد، بعد بمب اتمی، که ایران هم بعد از حاج قاسم سلیمانی و بعد حزبالله. میخواهم بگویم خب، دشمن که صبح تا شب بر علیه تو صحبت میکند، انگاری که تو بر حق هستی. یعنی میخواهم بگویم از این مرزها برویم آن طرفتر. مشکل آمریکا در جهان اسلام کیست؟ اردن است؟ افغانستان است یا جمهوری اسلامی و شیعیان؟ میخواهم بگویم مشکل دشمن امروز با ماست. لذا هر کاری دارند انجام میدهند که کمی تشیع و مکتب علی را تضعیف کنند. برای امام حسین برنامه دارند، برای عاشورا برنامه دارند، برای اربعین برنامه دارند، برای حزبالله لبنان برنامه دارند، برای مرجعیت شیعه، برای حوزه قم برنامه دارند. میخواهم بگویم این را از روی اطلاعات دقیق دارم عرض میکنم. بنده که آنجا کار میکنم، کلاً در اروپا و غرب و آمریکای لاتین هستم. میدانم چقدر پولها، چقدر بودجهها گذاشتهاند که فقط ایران را بزنند، شیعیان را بزنند، امام حسین را بزنند. خوب، خودش حقانیت است. اگر دشمن صبح تا شب فقط مشغول شماست، مشخص است که ما بر حق هستیم و الا اگر حق نبودیم، خیلی آسان از بین میبردند ما را.
از آن طرف هم طرفداران ما را نگاه کنید. اینهایی که مسلمان نیستند، نه سنی و نه شیعه، از کجا امید میگیرند برای تحقق حق و عدالت؟ همانی که جبهه مقاومت است. من یک خاطره عرض میکنم. چند ماه پیش، دختر چگوارا، خانم آلیدا چگوارا را دعوت کردیم به بیروت. او در یک کنگره بینالمللی فلسطین شرکت کرد و با عدهای از رفقایش آمده بودند که همه کمونیست و ملحد بودند و اصلاً دین نداشتند. میخواهم بگویم فرادینی داریم صحبت میکنیم. بحث تعصب شیعی نیست. یکی از رفقایش به اسم نیکولا حدوه، یکی از کمونیستهای قدیمی منطقه آمریکای لاتین و چریکی بود و خیلی در فضای جبهه بود. گفت: «ما به عنوان انسانهایی که دنبال حق و عدالت هستیم و مدتی خودمان حمل سلاح میکردیم بر علیه امپریالیسم آمریکا و الان خلع سلاح شدهایم و الان فقط شعار داریم، یعنی انقلابمان فقط لفظی است، یعنی جبهه اصلی ندارد. گفت: «الان ما که با آن تفکر جهادی به قول ما، حالا مبارزاتی فکر میکنیم، کل دنیا را گشتیم تا ببینیم چه کسانی سلاح را حمل کرده و دارند میجنگند با آمریکا و اسرائیل و صهیونیسم. گفت: «فقط شماها را دیدیم. یعنی الان جبهه حقیقی که بر علیه دشمنان سلاح حمل میکند و میجنگد، جبهه یا شیعه است یا شیعه دارد کمک میکند به فلسطین. گفت: «اینکه ما آمدیم اینجا، فکر نکنید حالا همینجوری آمدیم. نه، ما میفهمیم که خودمان به عنوان ضد آمریکاییها میخواهیم بجنگیم، باید بیایم پیش شیعیان که تنها گروهی هستند که الان مشغول جنگ با دشمن هستند.»
از آن طرف هم خیلی چیزها هم با منطق بشری هم میشود حل کرد. یعنی بحث خط علی و حق بودن خط علی، گاهی بدون اینکه خیلی مسائل علمی مطرح کنی، نه، با یک منطق معمولی میشود حل و مشخص کرد که چقدر حق است. من یک نمونه عرض میکنم. خاطرهای که برای خودم اتفاق افتاده است. یک کسی بود در ونزوئلا چند سال پیش در کاراکاس، بنده یک مرکز اسلامی تأسیس کرده بودم. ایشان تازه مسلمان شده بود، مسلمان سنی شده بود. ایشان وکیل و حقوقدان بود. آمد پیش من و گفت: «من وکیلم، دنبال این هستم که مذاهب اسلامی را تحقیق کنم. میخواهم ببینم شیعه چه میگوید. خودم سنی هستم و میخواهم کمی اطلاعات بیشتر در رابطه با تشیع و مکتب اهل بیت پیدا کنم.» گفت: «تفاوت مکتب سنی و مکتب اهل بیت چیست و قصه اختلاف خلفا و امام علی چیست؟» خودش چون وکیل بود، من میدانستم که وکلا به قانون احترام خاصی میگذارند و قانون مقدس است. گفتم: «فرق سنی و شیعه خیلی مختصر با یک کلمه، فرق دولت قانون با هرج و مرج است.» گفت: «یعنی چه؟» گفتم: «دولت قانون یعنی اینکه حرکت تاریخ طبق یک فرمول و یک قانون جلو برود، مانند بحثی که ما در موضوع تاریخ خلافت و امامت داریم. اینکه در نگاه شیعه، بحث امامت، ولایت، خلافت و ادامه راه پیامبری، فرمول قانونی داریم. پیامبر بالاخره مشخص کرد که من در حیات خودم باید مشخص کنم خلیفه خودم را و در تاریخ آمده که در روز غدیر معین کرده و این شخص را با اسم آورده است. در نظر سنیها این قضیه با آن قانونمندی نیست. میگوید که نه، پیامبر در واقع هیچ تعیین خاصی نکرده و فقط یک پیشنهاد داد. منتها این مسئولیت خود امت است و هم خودش طبق مصلحت خودش، منفعت خودش، تشخیص خودش و معرفتی که دارند، آن جانشین را مشخص کنند.»
خب، در شیعه هیچ اختلافی پیدا نمیشود. وقتی به عنوان نظریه دارم عرض میکنم، ندارم. با حق بودنش کاری ندارم، نظریه را دارم عرض میکنم. در نظریه شیعه، پیامبر آمده و گفته: «این، یعنی فقط علی». تمام شد، بدون هیچ اختلاف و مشکلی. اما در نظریه سنی، این برمیگردد به امت. اما امت میلیونها نفرند، صدها هزار نفرند. یک عدهای گفتند شورا، یک عدهای گفتند تنصیب با قبلیاش، یک عدهای وصیت. هر قانونی باشد، هر شکلی باشد، منتها همه را راضی نکرده. یعنی همیشه یک عدهای میمانند که بالاخره این انتخاب کی بود؟ مثلاً دموکراسی میماند دیگر. اکثریتی میخواهد. میخواهم بگویم مجال اختلافها زیاد است. من به این بنده خودم گفتم که این دولت قانون یعنی اینکه بحث خلافت طبق یک فرمول قانونی یا قانون خاصی به اسم نصب پیامبر، کلام پیامبر، تعیین پیامبر و این هم از طرف خدا یک قانونی دارد. ایشان بعد از چند دقیقه کلاً گفت: «من این را قبول دارم» و شیعه شد. میخواهم بگویم گاهی اوقات با یک منطق خیلی معمولی انسان میتواند به حق بودن این مطلب برسد، حتی بدون مطالب خیلی علمی و خیلی عمیق.
سوال: شما هنرمند، یک هنرپیشه تئاتر، سرباز خدا، شیعه علی، پسر روح الله هستید. چگونه روح شما در سرزمین علی متولد شد؟
به نظرم این تولد دوباره همیشه با بحث «حق» است. یعنی انسان تا با حق آشنا نشود، اصلاً متولد نمیشود. به این معنا که روحش برای اینکه حیات پیدا کند، باید همراه حق باشد. حق مانند تغذیه است، مانند روح روح است. یعنی روح انسان یک روح دارد و روح روحش حق است. لذا اینکه ما تولد دوباره را مطرح میکنیم، به این معنا است که تا قبل از شناخت دقیق خط علی، انسان یا حق را نمیشناسد یا از حق دور است یا حق و باطل را با هم میشناسد یا یک حق ضعیفی میشناسد. میخواهم بگویم خط علی تمام قطعات پازل حق را جمع میکند و تصویری کامل از حق انسان میدهد. آن میشود حیات، حیات طیبه. آن زندگی اصلی است و متولد شدن در سرزمین علی هم همین است. این عبارت خودم است که در کتابی نوشتهام در رابطه با خاطرات بنده، زندگی بنده به اسم تولد «در سرزمین مارادونا». حالا دوستان که خواستند امضا کنند، من هم گفتم که جسمم در سرزمین مارادونا به دنیا آمده یا متولد شده، اما روحم در سرزمین علی. میخواهم بگویم فکر بنده هم همین بود و به نظرم کسی که با علی آشنا میشود، اگر میخواهد آن تعالیم علی را پیاده کند، یک زندگی جدید میشود. کاملاً متفاوت است و در مسیر مختلفی قرار میگیرد، با هدف و راه متفاوت. این میشود تولد در سرزمین علی، یعنی اینکه شما به سمت غرب میرفتید، الان میروید به سمت شرق. میخواهم بگویم زندگی خیلی تفاوت پیدا میکند.
سوال: با توجه به اینکه دین از حکومت، حقوق و مسائل اجتماعی صحبت میکند و با توجه به نظم نوین جهانی که در حال شکلگیری است، چقدر اسلام جواب میدهد؟
اسلام طبیعتاً برنامهای برای مسائل اجتماعی، عدالت، حکومت و قانون و حقوق و همه این مسائل دارد. منتها اسلام چیزی نیست که خودش بتواند کاری بکند بدون اراده مردم. زیرا بالاخره اسلام یک برنامهای است از طرف خدا که باید پیاده شود در جامعه تا جواب بدهد و الا اسلام تو کتاب میخواهد باشد که تو کتاب میماند. سوالی که خودمان باید از مردم بپرسیم این است که با چنین برنامهای که اسلام دارد، شما چقدر حاضرید این را پیاده کنید در حکومتتان، در زندگیتان، در اهدافتان، در پرورشتان، در تعلیمتان، در تکنولوژیتان و در عدالت. یعنی در همه جا اسلام باید پیاده شود. چیزی که اسلام جواب میدهد، پیاده کردن قوانین اسلام، احکام اسلام و تعالیم اسلام است، نه شعار. لذا سوال به مردم متوجه است که خود مردم چقدر نیاز دارند. چیزی که من میتوانم بگویم به عنوان تحلیل، این است که بالاخره مردم دنبال یک زندگی خوب هستند. یعنی همه میخواهند با عدالت زندگی کنند، با حق زندگی کنند، زیبا زندگی کنند. یک چیز طبیعی و فطری است. اصلاً فطرت انسانها این را میخواهد. چیزی که هست این است که اینها چون با تبلیغات و رسانه و انحراف و تحریف تاریخ و جنگها و خشونتها و حاکمیتهای بیربط خودشان، مسیر بشریت را منحرف کردهاند، دیگر خدا و دین و احکام و اینها خیلی در واقع اهمیت خاصی در زندگی عموم مردم پیدا نکردهاند. منتها هر وقت مردم به بنبست برسند با قانون خودشان، حقوق خودشان، حکومتهای خودشان و نظامهای سیاسی خودشان، دوباره برمیگردند به خدا. این اتفاقی است که باید بیفتد. در طول تاریخ همیشه اینگونه بوده است. تا دیگر اعتراضات شروع شود، بیعدالتیها زیاد شود، ظلمها زیاد شود و انسان به ضعف خود اعتراف کند، باید برگردد به آن نظامهایی که یک امیدی به انسان بدهند.
به نظرم در خود جهان اسلام این اتفاق افتاده است. یعنی مدتی مثلاً بین خودمان مسلمانها، حالا مخصوص پیروان اهل بیت، در تاریخ معاصر شیعه، بیشتر شیعیان مانند لبنان، کمونیست شده بودند. یعنی قبل از حاکمیت مکتب اهل بیت در جمهوری اسلامی، شیعیان هیچ امیدی نداشتند. زیرا اسلامی که میدیدند، اسلام سکولار بود، یا اسلام دور از عدالت بود، یا اسلام بدون حاکمیت بود، یا اسلام سنتی بود، یا اسلام در واقع اروپایی-آمریکایی بود. اینها که میخواستند یک کمی با عدالت زندگی کنند، میرفتند کمونیست میشدند، سوسیالیست میشدند. الان این بازگشت به اسلام اتفاق افتاده است. با جمهوری اسلامی و انقلاب جمهوری اسلامی و الان میبینید شیعه الان در لبنان چهجور است، در عراق چهجور است، در بحرین، در یمن. دلیل بر اینکه یک بازگشتی اتفاق افتاده در جهان، همینطور این بازگشت اتفاق خواهد افتاد.
سوال: نقش ایران در امتسازی چگونه است؟ به نظر شما راهکارهای عملیاتی که به نظر شما هست و میشود اجرا کرد چیست؟
امتسازی که ما از جغرافیا میخواهیم نگاه کنیم، آن تفرق جغرافیایی امت مشخص است که امروز مسلمانها که در کل دنیا هستند، یکی در شرق است، یکی در غرب، یکی در شمال، یکی در جنوب، یکی سفید، یکی سیاه. این تفرق جغرافیایی نیاز دارد به یک انسجام فکری و ایدئولوژی که بتواند اینها را متحد کند. به نظرم جمهوری اسلامی نقش اساسی در این فضا داشت که مسافتهای جغرافیایی را با ایدئولوژی اسلامی ناب نزدیک کرده است. یعنی الان چیزی که به اسم محور مقاومت معرفی شده، این شامل سیاهپوست نیجریهای است، از اتباع زکزاکی میشود تا حوثی یمنی، تا شیعه لبنان، تا بچههای حزباللهیهای ایران. میخواهم بگویم جمهوری اسلامی این قدرت را دارد که بتواند با معرفی اسلام ناب و ایجاد یک ساختار اتحاد صفوف مسلمانان، چنین پدیدهای را به وجود بیاورد.
منتها به نظرم این هم برمیگردد به دو اراده: یک اراده جمهوری اسلامی که این اتفاق بیفتد که تا حالا اینگونه بوده و یک اراده مردم که خوب، مردم هم بخواهند که زیر پرچم حرکت کنند. زیرا خود دشمن دارد کار میکند که این اتحاد اتفاق نیفتد، این وحدت اتفاق نیفتد. در بعد اجتماعی یعنی جهادی مبارزاتی، این اتفاق افتاده که یک روز جمهوری اسلامی از ایران شروع شد، بعدش گفتند هلال شیعه. خب مشخص است که الحمدالله در بعد مبارزاتی اتفاق افتاده. یا مثلاً یک کسی در فلسطین مظلوم است، شیعه عراق میآید حمله میکند به اسرائیل.
خب، مشخص است که این اتفاق افتاده، منتها در تمام ابعاد زندگی باید بیفتد، نه فقط در مبارزه، نه فقط در دفاع و در مسائل امنیتی. در کل مسائل باید این اراده مردم و حکومت را میخواهد.
سوال: اگر بخواهیم خیلی کوتاه تشیع را تعریف کنیم، چه میگوییم و مهمترین وظیفه ما در معرفی تشیع چیست؟
به نظرم تشیع در واقع تجسم تعالیم انبیا است. یعنی هر پیرو هر دینی، با هر تعلیمی، با هر آموزهای، با هر وحیی، با هر کتابی میخواهد تعالیم حضرت موسی را ببیند، تعالیم حضرت عیسی را ببیند، تعالیم حضرت ابراهیم را ببیند و هر نبی یا یک کتابی، در هر جایی که این تعالیم تجسم پیدا کرده باشد، تشیع بوده است. یعنی امروز آن مسائلی که انبیا در طول تاریخ میگفتند، تشیع امروز آورده در میدانهای حقیقی و نشان داده است. روح تشیع هم ولایت است؛ یعنی شخص امام، شخص معصوم و آن ارتباط مستقیم با آسمان توسط معصوم که نمایندگی از فضایل و حقایق آسمانی را در زمین میکند.
ترویج تشیع به نظرم باید رفتار شیعیان باشد. یعنی ما از شعار و حرف و مسائل نظری و علمی به سمت تطبیق و اجرای تشیع در اعمال، در رفتار، در حیات روزمره خودمان، در خلقیات خودمان، در حرکتهای خودمان، این مهمترین مروج حقیقت است. رفتار شیعیان، چهطور ما رفتار میکنیم، این اتفاق بیفتد، شیعه به خودی خود معرفی میشود. زیرا مردم کلاً نمیخواهند ببینند که ما بگوییم: «کتاب علی از کتاب فلانی بهتر است، حرف علی از حرف فلانی بهتر است، تفکر علی و اندیشه علی از اندیشه آن بهتر است». به درد نمیخورد. مردم میخواهند این افضلیت و این بهتر بودن را ببینند. وقتی که میبینند، آن موقع تحت تأثیر قرار میگیرند و الا حرف حرف است. خب، ما یک چیزهایی میآوریم و میگوییم: «حرفش چقدر قشنگ است». خب، حرفهای قشنگتر از این هم شاید پیدا بشود. میخواهم بگویم با حرف نمیشود قلوب را مدیریت کرد. حق یعنی حقایق، یعنی باید ببینید.
سوال: نقش اذان و تکرار آن، نقش قرآن در معرفی اسلام چقدر است؟ آیا تجربهای یا خاطرهای در این مورد دارید؟
طبیعتاً کلام خدا همیشه جذابیت خاص خودش را دارد و نورانیت خاص خودش را دارد. بنده که خیلی استفاده کردهام از خدا، مخصوصاً تلاوت قرآن. عبادت هم بُعد عبادی دارد. بنده که خیلی استفاده کردهام از تلاوت قرآن، یک عمل عبادی است. یعنی بعد عبادی را آوردید تو میدان تبلیغ و ترویج و فرهنگ. هم یک ظاهر هنری دارد. یعنی برای عموم مردم شنیدن صدای زیبای قرآن، یک اثر هنری است که هنر خودش زیبایی خود را دارد و تأثیرگذاری خودش را دارد. و هم این که اگر ترجمه شود و اینها با حقایق قرآن آشنا میشوند، مؤثر است و بله، من تجربیات خیلی زیادی دارم.
سوال: با توجه به اثرگذاری و جنگ شناختی دشمن و استفاده از ابزارهایی که دارد، شما در این بخش هنر هم تجربه دارید و هم الان مشغول هستید و اهمیت میدهید. به نظرتان آن ظرافتهایی که در هنر باید استفاده کرد تا آن عقیده خودمان را بتوانیم بیان کنیم، چیست؟
من هنر را حالا با دو تا سه نکته میتوانم خلاصه کنم که حالا نقش هنر در انتقال این معارف چیست. یکی اینکه بالاخره شما نهتنها قلب اسلام را باید منتقل کنید بلکه قالب باید زیبا باشد. به این معنا که در انتقال معارف، نوع انتقال هم باید زیبا باشد. یعنی مردم این زیبایی اسلام را نه با تعاملات فلسفی و عجیب و غریب پیدا کنند، بلکه باید در خود ظاهر بیننده هم زیبایی جلوه کند. کاری که دشمن میکند برای ترویج تفکر خودش زیبا جلوه میدهد. ماشین آمریکایی ماشین قشنگی است، خانه آمریکایی خانه قشنگی است، مدل زنی که معرفی میکند، قشنگ است، مدل مرد قشنگ است، مدل دانشگاهش قشنگ است، مدل شهرهای توریستی قشنگ است. میخواهم بگویم زیبایی مهم است، هم در محتوا و عمق و هم در ظاهر و قالب. از آن طرف اصل تأثیرگذاری روی مردم، آنهایی که آشنا نیستند یا دورند یا مسلمان نیستند یا کلاً در یک فضای دیگر هستند، تأثیرگذار احساسات است. یعنی آن چیزی که مردم را میکشد به سمت ما یا به هر سمتی، احساسات است. یعنی مردم با احساسات زندگی میکنند، مردم با احساسات حرکت میکنند. شما هیچوقت فکر نکنید که با عقل، فکر، رد شبهات و مناظره جلو میروند. من این را تجربه حدود سی ساله کار فرهنگی و آکادمیک در عرصه هنری عرض میکنم. آن چیزی که مردم را منقلب میکند، تحریک میکند، متحول میکند، جذب میکند، احساسات است و هنر ابزاری است برای تحریک احساسات و در واقع در معادلات احساسات، هنر حرف اول را میزند. لذا اینکه ما بیاییم فلسفی کنیم، استدلال بیاوریم، برهان عقلی ببریم، من مخالفم برای جذب و برای متحول کردن. احساسات و فقط هنر میتواند.
من نمونهای عرض میکنم. شما فرمودید قرآن بخوانید. اگر من بگویم: «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین»، چه تأثیری دارد؟ میخواهم بگویم با آن سبک، حالا بیایید یک قاری بینالمللی بیاورید با صدای قشنگ و ملودی قشنگ و آهنگ. خب، خیلی فرق دارد. دعاهای ما، شما از تو حرم میخواهید دعا گوش کنید، اگر صدای زیبایی که هست، خیلی تفاوت میکند. میخواهم بگویم احساسات است.
مسئله بعدی این است که شما هم در میادین تنها نیستید. دیگران هم دارند کار میکنند. دیگران هم با هنر دارند عقول مردم را تخریب میکنند و با تهاجم فرهنگی، تفکر معنوی و الهی را تخریب میکنند. از هنر استفاده میکنند.
سوال: شما دبیر جشنواره عمار هستید. چگونه میشود از ظرفیتهای این تجربه برای تبلیغ اسلام و تشیع استفاده کرد؟
حالا جشنواره عمار، جشنواره مردمی است. خود مردم در قالب مستند و فیلم و کلیپ و حالا فضای سینمایی، هر اثری که به ما میرسد، ما ارزیابی میکنیم. اگر خود مردم از این ابزار استفاده کردند برای تبلیغ اسلام، میپذیریم و استفاده میکنیم. یعنی محتوا دست مردم است. در واقع جشنواره چیزی نیست که خود جشنواره معین کند و بگوید حالا موضوع این است. این جشنواره مردمی است. تفاوتش با جشنوارههای رسمی این است که بالاخره خود مردم قهرمانان این قصهها هستند و خود مردم تشخیص میدهند که چه کنند. اگر حوزه یا طلبهها یا مروجین دین یا مبلغین دین آمدند کار سینمایی کنند، ما استقبال میکنیم. مردم هستند که خودشان تصمیم میگیرند.
سوال: روش تبلیغی شما کلاً غیرمستقیم و اخلاقمحور است. اگر میتوانید یکی از خاطراتی که در مورد شیعه شدن یکی از عزیزان بوده برایمان تعریف کنید و این روش تا کجا جواب میدهد و تا کجا میشود از این روش شما استفاده کرد؟
روشها برای من همه روشها مقبولیت دارند و همه در واقع میتوانند در جای خودشان مؤثر واقع شوند. چیزی که من حالا به عنوان سبک خودم اتخاذ کردهام، کمی مردمیتر است یا با محوریت اخلاق و رفتار یا حالا چهره به چهره یا در اماکن مختلف و با کمی تعارفهای کمتر و اداهای ظاهری کمتر. زیرا منطقه خودم یک منطقه خاصی بود که نمیشد با آن روش سنتی، تبلیغ را ببریم جلو. خوب، بنده هم که در یک سری اماکنی کار میکردم که نه مسجد بود و در مرکز اسلامی بود. خیلی از کارهایم تو خیابان و رستوران و کافیشاپ و اینها اتفاق افتاد. بنابراین من کمی در واقع شرایط متفاوتی داشتم. منتها من به نظرم روشها اینهایی که صد درصد جواب میدهند، روشهای انبیا و ائمه اطهار هستند. یعنی مثلاً بنده هم که خودم خالق این روش نیستم، ما تابع هستیم و اصلش روش پیامبر اکرم است که در آن بُعد مردمی بودن، مانند یک پزشکی میماند که این ور و آن ور بیماران را جمع میکند و پیدا میکند و مداوا میکند.
خاطرات زیاد است. یکی از این خبرنگاران کشور اروگوئه که ایشان چند سال پیش برای کنگره بینالمللی آمده بود ایران، ایام احمدینژاد بود که رئیسجمهور بود. کنگره آمریکای لاتین که وزارت امور خارجه برگزار کرده بود، ایشان را به عنوان خبرنگار آورده بودند. ایشان در پاریس با حضرت امام خمینی مصاحبه گرفته بود و خواسته بود با اسلام آشنا شود و قرار بود ده روز در قم بماند. دوستان آمدند با روش خودشان حدود دویست تا کتاب به او دادند که برو بخوانید. بنده خدا دویست تا کتاب که دید به زبان اسپانیایی ترجمه شده بود، مشغول مطالعه شد. همینجوری صبح تا شب فقط میخواند. روز آخرش دیگه گیج شده بود. آنقدر کتاب خوانده بود و به من گفته بود که من برده آفریقای سیاهپوست خیلی خیلی برایم جالب بود. گفتم اسمش چیست؟ گفت: «علی بن ابیطالب». کلاً بلال را با علی قاطی کرده بود. از آن کارهایی که آقایان میکنند. بعد کمکم بهش گفتم که یک قصه چیز دیگر است و سوالاتش را توضیح دادیم که آخرش شیعه شد و البته نه با من، بیشتر با همان مطالعه. من فقط کمک کردم.
سوال: الان جامعه جوری است که جوانها و نوجوانها دچار یک سردرگمیها و پوچیها و تناقضاتی میشوند. زندگی و خانوادهشان و محیط زندگیشان درگیر است. شاید شما هم در یک چنین جوی بودید، ولی خب یک دفعه راهتان را عوض کردید. بالاخره الان به جایی رسیدهاید، شاید چون موفقترین افراد و موفقترینهای بینالملل هستید. چگونه میشود خانوادهها روی بچههایشان کار کنند یا خود نوجوانها و جوانها چه کار کنند که بتوانند راه را از چاه تشخیص بدهند؟ و نقش شاید مؤسسات چیست که بتوانند دیگران را جذب این راه کنند؟
در جواب این مسئله من هم از تجربه قبلی خودم میتوانم استفاده کنم و هم از فضای تبلیغی که خودم مشغول هستم استفاده کنم. یکی اینکه ما یک نسخه جادویی نداریم که بگوییم شما این کار را بکنید، همه هدایت میشوند، نه. موضوعی است که برای من خیلی حساس و مهم است و دارای جایگاه خاصی است که خیلی از حتی مسئولان خیلی متوجه این مسئله نمیشوند و آن این است که ارشاد و هدایت دو طرفه است. یعنی یک طرف موسسه است، حاج آقا است، مسجد است و رسانه است، اما یک طرف هم مخاطب است. یعنی هدایت پنجاه درصد من مبلغ است و پنجاه درصد دیگر خود اراده مخاطب است. یعنی قلب مخاطب، فکر مخاطب، میخواهد، نمیخواهد، نرم است، نرم نیست، دنبال حق است یا نیست. میخواهم بگویم مخاطب را در نظر بگیرید و الا من الان میتوانم این نسخه را به شما بدهم. پیاده میکنید در ده نفر، هشت نفر اصلاً تحت تأثیر قرار نمیگیرند، دو نفر تأثیر میپذیرند یا برعکس. خب، یک نسخه است. بله، چون این نسخه پنجاه درصدی است. یعنی هر چیزی. من میتوانم الان به شما بگویم برای مؤسسه یا فعال فرهنگی یا رسانهای، پنجاه درصد از موفقیت است. آن پنجاه درصد دیگر خود مخاطب است. شما اینگونه میکنید، طرف مسلمان میشود. یک طرف هم میروید مثلاً سه سال بحث میکنید، مسلمان نمیشود. یا یکی مسلمان به دنیا آمده، خودش مسیحی میشود. میخواهم بگویم همهچیز دست ما نیست، همچنان که دست رسول هم نیست، که بقیش مردم و ملت جامعه است. این نکته.
نقطه بعدی اینکه به نظرم اصرار بر یک روشی که متوجه شدیم جواب ندارد، اشتباه است. من نمیدانم روش کامل چیست، ایدهآلش چیست، هر کسی خودش میداند که چه کار بکند، اما ما مصر باشیم برای یک روشی که مشخص است جواب نداده، این اشتباه است. میخواهم بگویم شما هزار تا برنامه درست کردهاید که مردم با حجاب باشند و مردم معترض شدهاند. انگار که برنامه خیلی موفق نبوده است. میخواهم بگویم آخرش یک اعترافی باید خودمان داشته باشیم که یک تغییری بدهیم، یک تحول ایجاد کنیم. به نظرم مهمترین چیزی که امثال بنده به عنوان مبلغ میتوانم مطرح کنم، این است که برگردیم به اصل، برگردیم به سیره پیامبر، برگردیم به سیره عملی اهل بیت. من تا حدی که حالا خودم پیگیری کردهام، حالا تتبعی داشتم در آثار اهل بیت در مسلمان کردن مردم، بیشترشان با رفتارهای زیبا مسلمان میشدند. رفتار و عمل و سلوک عملی امام را دیدند و منقلب شدند. یعنی من هیچوقت ندیدم امام علی مثلاً بیست جلسه بصیرت بگذارد، دوره بصیرتی برای اینکه طرف شیعه شود. یک موضعگیری اخلاقی که توش اطعام است، توش خدمت است، توش محبت است، توش نمیدانم سفر است. هزار تا باب هست. منتها در کنار فعالیتهای فرهنگی، ما باید در واقع یک فعالیتهای روحی داشته باشیم. یعنی اینکه همش فعالیت فرهنگی، فلان درس، فلان استاد، فلان مدرسه، فلان کلاس، فلان کتاب، این فرهنگ نیست. کار فرهنگی تحول قلبها میتواند مثلاً با یک قهوه خوردن منتقل بشود یا منقلب شود.
تبلیغ را باید به عنوان یک فرایندی نگاه کنیم که در آن حیات هم هست. لذا پیامبر هم خطبه میخواند و هم کلاس میآمد و هم لبخند میزد و هم صدقه میداد و هم اطعام میکرد و هم خدمت میکرد و هم همراهی میکرد و هم سفر میکرد و هم غذا میخورد با فقرا و هم یاد مریض میکرد. میخواهم بگویم این منظومه کامل تبلیغ محسوب میشود. اینکه فلان مقاله من را بخوان، منقلب میشوی، نه، اشتباه است. تجربه عملی بنده این بود که با اخلاق خوب و رفتار خوب و ارتباط مستقیمی با مردم و مخصوصاً تواضع مخصوص ارتباط انسانی با مردم، این خیلی قلوب را آماده میکند برای شنیدن حرف حق. یعنی میخواهم بگویم تمهید و بستر سازی انقلاب قلب نیاز دارد به این اخلاق و بعدش بله، نهج البلاغه و حدیث و قرآن.












